°O°(♥‿♥)شمـــــــیم عشــــق(♥‿♥)°ºO

اینده کتابیست که امروز می نویسیش پس چیزی بنویس که فردا از خواندن ان لذت ببری

خاطرات شبزده

صبح که میشود 
نگاه میکنم
به لحظه های گذشته ی بی تو . . .
سکوت میکنم
به احترام دلی که از دست رفت 
حال . . .
روزگار را به دوش می کشد 
تنی که دلش ، سالهاست مرده.
نویدش می دهم ، دور نیست
هنگامه ای که تنم به دلم بپیوندد.
آری...
دلم که شکست . . .
اشکم لرزید
نگاهم افتاد
به خاطرات شبزده ی روزگار بارانی . . .


[ چهارشنبه 04 اردیبهشت 1392 ] [ 17:25 ] [ shamimeshgh_m ] [ ارسال نظر(0) ]