خاطرات شبزده




نگاه میکنم

به لحظه های گذشته ی بی تو . . .

سکوت میکنم

به احترام دلی که از دست رفت

حال . . .

روزگار را به دوش می کشد

تنی که دلش ، سالهاست مرده.

نویدش می دهم ، دور نیست

هنگامه ای که تنم به دلم بپیوندد.

آری...

دلم که شکست . . .

اشکم لرزید

نگاهم افتاد

به خاطرات شبزده ی روزگار بارانی . . .

[ چهارشنبه 04 اردیبهشت 1392 ] [ 17:25 ] [ shamimeshgh_m ]
[
ارسال نظر(0)
]








